روزهای مادرانه...
روزهای مادرانه ، روزهای شگفت انگیزی ست که زنهای بسیاری آن را تجربه کرده اند. روزهایی که مثل یک راز بزرگ سالهاست در دلهای مادران زمین مانده و به دخترانشان رسیده. رازهایی که هیچ کس جز خودشان و خدا چیزی از آن نمی دانند.
چه کسی فکرش را میکرد روزی دیدن یک تصویر سیاه وسفید و لرزان توی یک مانیتور بتواند اشک شوق از چشمهای من سرازیر کند؟ چه وقت ممکن بود به این فکر کرده باشم که تپیدن یک قلب کوچک یا باز و بسته شدن 5 تا انگشت مینیاتوری این قدر برایم مهم میشود؟ هیچکس. هرگز.
شلوارهای بارداری با شکمهایی از جنس تریکو. قدم های سنگین. هن و هن موقع بالا رفتن از پله. دویدن به سمت دستشویی. آب خوردن و تشنگی. خنده توی صورت همه آنهایی که حدس می زنند پسر است یا دختر. خواندن خاطرات زایمان در همه وبلاگهای ممکن و ترسیدن و خندیدن و اشک ریختن. دست گذاشتن روی شکم و باز به غیر عادی بودن این برآمدگی فکر کردن.






روزهای مادرانه... 
