مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

❤ مانی...تنها بهانه زیستن ❤

چقدر زود بزرگ میشی...

1390/3/8 1:32
نویسنده : ღ نانی ღ
644 بازدید
اشتراک گذاری

 

مانی فسقلی هر روز داری بزرگ میشی ، اونقدر سریع این اتفاق میفته که حتی خودم هم متوجه نمیشم کی این همه تغییرات بوجود اومده . صبح که بیدار میشی با روز قبل فرق کردی .

هر روز صبح وقتی بیدار میشی کلی با صداهای عجیب غریب با خودت حرف میزنی و میخندی ، اونقدر سر و صدا میکنی تا منم بیدار میشم .

 وقتی خنده های خوشمزه تو رو  می بینم تمام خستگی شب بیداری یادم میره . البته دیگه مثل سابق شبها بیدار نمی مونی  ولی به هر حال برای شیر خوردن چند بار منو بیدار میکنی .

چند وقته که دیگه حسابی ددری شدی ، وقتی لباست رو عوض میکنم می فهمی قراره بریم بیرون هی بلند بلند یه چیزایی میگی و از خوشحالی پاهاتو می کوبی زمین .

راستی خیلی هم بغلی  شدی  ، دوست داری همش سر پا باشی یا بشینی روی پای من تا خوب خوب اطرافت رو نگاه کنی ، همین که میزارمت زمین شروع میکنی به جیغ بنفش کشیدن و گریه کردن...

روزهای خوبی داریم . فقط نگران اینم که وقتی مرخصی من تموم بشه تو رو چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مامان جون
8 خرداد 90 20:41
سلام گلم
خدا گل پسرتو واست حفظ کنه انشالله 120 ساله بشه


ممنون دوست من
نازنين
8 خرداد 90 20:49
خدا ني‌ني تو حفظ كنه.
خوشبخت باشي عزيزم.



مرسی عزیزم
مهدي حاجيان
9 خرداد 90 6:31
سلااااااااااااااااااااام مامان مهربون
خيلي خوشحالم از اينكه ماني كوچولو حالش خوبه و روز به روز داره بزرگتر ميشه. خيلي خوب توصيف كردي لخظه هاي بزرگ شدنش رو.

ممنون

مامان آتین
9 خرداد 90 10:55
سلام گلم ممنون منم لینکت می کنم
مامان آتین
9 خرداد 90 11:01
سلام گلم ممنون منم لینکت می کنم


ممنون دوستم
shahab
9 خرداد 90 11:42
سلام
من فکر میکردم بچه ها دیتر این رفتار ها رو از خودشون نشون میدن :دی
کودک شما ۲ ماهشه و این نوشته های شما شاید تجربه خوبی برای من باشه که ۱ ماه دیگه صاحب فرزند میشم
مرسی بازم


دقیقا به همین سرعت بزرگ میشن . ایشااله نی نی شما هم به سلامتی بدنیا بیاد
مامان فرشته
10 خرداد 90 2:25
سلام نانی جونم خوبی قربونت برم ؟
وایییییییییی الهی خاله قربونش بره یعنی تا این اندازه بزرگ شده که پاشو می کوبه زمین
چقدر ذوق کردم باورم نمی شه مثل اینکه همین دیروز بود گفتی دارم می رم زایمان کنم
اما حالا
ماشاا...
بوسسسسسسسسسس


آره عزیزم . اصلا باورم نمیشه... وقتی میخواد که بلندش کنم زل میزنه تو چشمام و دست و پاهاشو هی تکون میده . ایشااله گیسوی عزیز ما که اومد همشو خودت تجربه میکنی خیلیییییییییییییییی شیرینه
مامان حسني
10 خرداد 90 10:20
سلام
ماشالله هزارماشالله ماني جون ديگه آقا شده واسه خودش بايد كم كم بريم توفكريه دخترخوب
مامان جونش چه عكساي خوشملي هم ازش گذاشته دلم داره براش ضعف ميره


مرسي عزيزم. بوس
مامان آیلا
10 خرداد 90 11:44
چه قند عسلی . مامان مانی نگران نباش همه چیز روبه راه می شه من هم سرکار رفتم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد


ممنون . دلم براي ماني ميسوزه . تازه اونوقت روزهاي شيطوني كردنشه بايد صبح تا شب پيشش باشم ولي...
پانی
28 خرداد 90 11:41
نانی جون نینی ها تند تند بزرگ میشن و مامانا عاشق تر. مامانه عزیز نگران نباش تو قدره پسر گلت رو بیشتر میدونی چون وقته کمتری باهاش هستی برای همین استفاده مفید از لحظات با هم بودن دارین .


باهات موافقم