تولد مامان مانی
تولدم مبارک

سلام کلوچه مامان ، امروز حالم خیلی خوبه
، آخه امروز روز تولدمه . وارد سی امین سال زندگیم میشم . یعنی سی تا بهار گذشت . سال گذشته فکر نمیکردم امسال روز تولدم،
تو ، توی بغلم باشی و با هم عکس یادگاری بگیریم .
همیشه وقتی به روز تولدم نزدیک میشم خیلی ذوق دارم .
دوست دارم روز تولدم طولانی ترین روز سال باشه ، دلم می خواد اصلا شب نشه و توی همون روز بمونم . نمیدونم چرا ولی این حس رو هر سال داشتم .
یه چیز دیگه ، هنوز تو تولد 20 سالگیم موندم ، اصلا فکر نمیکنم که دارم بزرگ میشم و سنم بالاتر رفته . هنوز اون حس و حال 20 سالگی رو دارم . البته این حس رو خیلی دوست دارم و بدم نمیاد که برای همیشه توی همون 20 سالگی بمونم .شاید به این خاطر باشه که آخرین تولدی که تو خونه بابا و مامانم داشتم همین تولد 20 سالگی بود . نمیدونم... شاید...
راستی یه چیز دیگه ، خیلی ناراحت میشم
اگه اونایی که ازشون انتظار دارم ، تولدمو فراموش کنن . آخه من تقریبا روز تولد همه رو یادم نگه میدارم و حداقل با یه تلفن یا ارسال پیام بهشون تبریک میگم . اگر هم امکانش باشه با یه کیک یا گل یا یه هدیه کوچیک غافل گیرشون میکنم . فکر میکنم این خوشحالی خیلی ارزشمنده...
یه چیز دیگه که امسال خیلی خوشحالم کرد اینه که شب تولد من با لیلة الرغائب ( شب آرزوها ) یکی شده . میتونم آرزو کنم و خدا آرزومو برآورده کنه. خیلی آرزوها دارم که یکیش سلامتی تو و بابا نیماست و اینکه همیشه با خوبی و شادی کنار هم بمونیم.



تولد مامان مانی
