مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

❤ مانی...تنها بهانه زیستن ❤

خاطرات اول مهر...

     دلم تنگه واسه بچه گیم واسه شادی های ساده و بی دلیل واسه اون روزایی که شوق اول مهر داشتم واسه دنیای کوچیک بچه گی واسه خنده های بچه گونه واسه بوی کتابهای نو واسه اشتیاق ِ ، گرفتن کتابهای درسی و هر روز دیدن تک تک صفحه هاشون واسه حیات مدرسه واسه بازی کردنهای بچی گیم واسه دوستام واسه کوله های کوچیک مدرسه و چند تا کتاب نازک توش، که با اشتیاق توش میذاشتم واسه فکر شب اول مهر که چه کتابی رو با خودم ببرم مدرسه؟ واسه فکر اینکه  کی ، خانوم معلم روز اول اسمم رو میخونه و چی ازم میپرسه؟ حتی واسه تکرار مدام کلمه حاضری که میخواستم روز اول با صدای بلند بگم تا مباد...
1 مهر 1390

نامه ای از طرف خدا...

      امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام" ، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی....
29 شهريور 1390

صبا دیگر نمی وزد...

  شاید وقتی سالم و سلامت هستیم هیچ وقت یاد خدا نیوفتیم و به شکرانه این سلامتی ازش تشکر نکنیم. شاید قدر سلامتی خودمون و اطرافیانمون رو ندونیم . به محض اینکه یکی از عزیزانمون و یا خودمون مریض احوال میشیم تازه دستمون رو به طرف خدا می بریم و ازش شفاء میخوائیم . شاید منم قبل از اینکه مادر بشم اینطوری بودم ولی الان فقط روزی هزاران بار خدا رو شکر میکنم به خدا سلامتی مانی . هر چند باز هم کم و ناچیزه در مقابل این همه بزرگی و رحمت خداوند. الان که مانی فقط دچار یه سرما خوردگی ساده شده من طاقت سرفه کردنش رو ندارم ، خودمو میذارم جای مادرهایی که عزیزشون جلوی چشمشون پرپر میشه. امتحان سختیه .آرزو میکنم هیچ وقت خدا هیچ مادری رو با مریضی یا...
26 شهريور 1390

الهی دردت به جونم عزیزززززززززززززززززم

  الهی بمیرم مانی چند روزه که سرما خورده حالش اصلا خوب نیست . آخه اونقدر جیگرم آروم و آقاست که عادت به گریه کردنش ندارم. این چند روز همش بی تاب و کلافه ست . وقتی گریه میکنه و نمیدونم کجاش درد میکنه دلم ریش میشه ، همش تو بغلم می گیرم فشارش میدم تا آروم بشه دوست دارم هزار دفعه من مریض بشم ولی مانی همیشه بخنده و شیطونی بکنه. دیروزم خونه مامان اینا بودیم  خیلی بی تابی کردی مامانی و خاله سمیه و سپیده شب بیدار بودن تا مراقب تو باشن . الهی دردت به جونم ایشااله زودتر خوب بشی برای مامان بخندی عزیزم  ...
26 شهريور 1390

تولد تولد

  امروز تولد بابایی ( بابای نیما ) هست. آرزو میکنیم همیشه سالم باشه و تولد 120سالگیشو جشن بگیریم 3روز دیگه هم تولد عمه نسیم هست که تو همین پست به عمه جون هم تبریک میگیم. تا بعد کادو شو تقدیم کنیم. تولدتون مبارک     ...
25 شهريور 1390