مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

❤ مانی...تنها بهانه زیستن ❤

علاقه مندیهای مانی جوجو...

چند وقته که میخوام یه سری از خصوصیات و علاقه مندیهای قند عسلو بنویسم تا بعدا یادم نره و خودت هم که بزرگتر شدی اینا رو بخونی شاید برات جالب باشه . اما وقت نمیکردم. الانم خیلی وقت ندارم فعلا خوابیدی  و من از فرصت استفاده کردم. الان همش یادم نیست ولی هر چی یادم اومد توی همین پست اضافه میکنم: * عاشق کلیپ سیروان خسروی، آهنگ " اون روزا "  هستی. وقتی برات میذاریم میخ میشی جلوش و پلک هم نمیزنی . البته این علاقه مندی رو خاله سپیده کشف کرد. و فعلا تنها واژه ای که مفهومش رو خوب میفهمی واژه " کلیپ" هست. تا بهت میگیم بیا بریم کلیپ ببینیم هر جا که هستی بدو بدو میای و دستمونو میگیری که بریم... *آخه جوجو کلی ب...
15 بهمن 1390

دهمین سالگرد ازدواج...

    امروز 15/11/90 دهمین سالگرد ازدواج من و نیماست. چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود... البته تو یه نگاه  اینطور به نظر میاد ولی وقتی برمیگردم و با دقت به عقب نگاه میکنم میبینم چه روزایی رو گذروندیم .شادی ؛ ناراحتی ، دلواپسی ، ترس و استرس ، خوشحالی و تفریح و تنوع و.... به هر حال گذشت. از وقتي با هميم روزها و روزها گذشته چه تلخ چه شيرين ،معبودم رو شاكرم كه در تلخيها كنارم بودي و  شاديها را به كامم شيرين تر كردي .  الان جمع ما 3 نفره شده. البته پارسال هم مهمونی 3 نفره گرفتیم ولی اون موقع مانی جوجو هنوز تو دلم بود. امسال یه اتفاق دیگه هم افتاده و اونم  مستقل شدن ماست. نقل مکا...
15 بهمن 1390

آخرین ماهگرد تولد مانی جوجو... در آستانه یکسالگی

  عشقم ،فردا وارد 11 ماهگی میشی و در آستانه یکسالگی . مرد کوچک خوشمزه خیلی دووووووووووووستت داااااااااااااارم عسیسم. قربون صدای قهقهه ات بشم که دنیا رو بهم میده...  قربون صدای کف پاهات بشم که وقتی روی سرامیک کف خونه بدو بدو میکنی وجودمو  به هیجان میاره ...  قربون اون جیغهای تیزت بشم وقتی که قایم میشی میام پیدات میکنم ...  قربون دستهای کوچولوت بشم که وقتی تو بغلمی میذاری روی لپام و بهم فشار میدی... خدااااااااااااایا شکرت که ما، مانی رو داریم   قند عسل 11 ماهگیت مبارک   ...
11 بهمن 1390

بالاخره ما برگشتیم...

  اول از همه سلام به همه دوستای نی نی وبلاگی ، نی نی سایتی و بقیه دوستهای خوبم که بهمون سر میزنن و با نظراتشون خونمونو گرم میکنن. و عرض معذرت بخاطر اینکه نتونستم توی این مدت پیشتون بیام. آخه مشغول اثاث کشی بودم و بعد از 2 ماه تازه کارم تموم شده. به دلایلی مجبور شدیم خونمونو عوض کنیم و بریم نزدیک خونه مامان و بابای من و یکی از اون دلایل هم مانی جوجو بود که از این به بعد زحمت نگهداریش رو مامان خوب و مهربونم میکشه. خدا رو شکر خونمون خوبه و خیلی دوستش داریم.از همه مهمتر اینکه مانی اتاق دار شده آقا مانی هم که حسابی راه افتاده کارمون سخت شده. البته من که در طول روز نیستم و کار مامانی سخت شده چون دائم باید دنبالش راه بره ...
6 بهمن 1390

حس قشنگٍ بودنت...

به خدا...بهشت همین جاست...  همین خونه ای که عطر نفس های تو،گوشه به گوشه اش پراکنده شده... همین خونه ای که صدای خندیدنت و حس قشنگ بودنت رنگ زندگی داده به در و دیوارش...  تو  خوابی و من کنار  تختت  سجده  شکر  به جا  میارم و به  پهنای صورتم اشک می ریزم و    به وسعت مادر بودنم خدا رو شکر میکنم که تو هستی ... نفس میکشی...میخندی...زندگی می کنی............................     جان منی و جان تو را دوست دارم شادابی چشمان تو را دوست دارم  دنیای من در دست های کوچک توست دنیای تو، دست های تو را دوست دارم ...
19 دی 1390