مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

❤ مانی...تنها بهانه زیستن ❤

سفر به شمال با مانی جوجو

  سلام یکی یدونه ، همونطور که گفتم تعطیلات رو رفتیم شمال پیش بابا جونی و مامان جونی . خیلی خوش گذشت . هوا خوب بود . البته توی راه همش خواب بودی . عمه هم با ما اومد  . عقب پیش تو نشسته بود  همش هواتو داشت تا اذیت نشی .  برای اینکه به ترافیک جاده نخوریم ساعت 8 غروب چهارشنبه حرکت کردیم که البته بازم ترافیک بود و ساعت 1 نیمه شب رسیدیم .  مامان جونی برامون شام خوشمزه آماده کرده بود . شام نخورده بودن تا ما برسیم . خلاصه تا ساعت 30/2 بیدار بودیم و بعد هم خوابیدیم . صبح هم با سر و صدای شما از خواب بیدار شدیم . ناهار هم جوجه کباب خوشمزه ای که بابا جون و بابا نیما زحمتشو کشیده بودن نوش جون کردیم که خیلی چسبید . ...
16 خرداد 1390

نمودار رشد و تغییرات جدید مانی

دیروز رفتیم برای چکاب ماهیانه آقا مانی. هوا خیلی گرم بود  ، مانی هم حسابی عرق کرده بود . خلاصه وقت گرفتیم و رفتیم پیش خانوم دکتر . خانوم دکتر مهربون وزن ، قد و دور سر، مانی رو اندازه گرفت و ابراز رضایت کرد . گفت پسرتون قد بلنده . قربون قد بشم عسلم م م م م م م . وزن = 6 کیلو 600 گرم قد = 62 سانتی متر دور سر =  5/38 سانتی متر خب خدا رو شکر همه چی به خوبی پیش میره . ایشااله همیشه سالم و خندون باشی عزیز دلم . فردا هم 3 ماهت تموم میشه و وارد ماه چهارم زندگیت میشی . راستی یه اتفاق جدید هم افتاده . چند وقتیه که خودت یه پهلو میشی  و غلت میزنی . عادت کردی به پهلو بخوابی . زودتر خوابت می بره ، حتما هم...
11 خرداد 1390

چقدر زود بزرگ میشی...

  مانی فسقلی هر روز داری بزرگ میشی ، اونقدر سریع این اتفاق میفته که حتی خودم هم متوجه نمیشم کی این همه تغییرات بوجود اومده . صبح که بیدار میشی با روز قبل فرق کردی . هر روز صبح وقتی بیدار میشی کلی با صداهای عجیب غریب با خودت حرف میزنی و میخندی ، اونقدر سر و صدا میکنی تا منم بیدار میشم .  وقتی خنده های خوشمزه تو رو  می بینم تمام خستگی شب بیداری یادم میره . البته دیگه مثل سابق شبها بیدار نمی مونی  ولی به هر حال برای شیر خوردن چند بار منو بیدار میکنی . چند وقته که دیگه حسابی ددری شدی ، وقتی لباست رو عوض میکنم می فهمی قراره بریم بیرون هی بلند بلند یه چیزایی میگی و از خوشحالی پاهاتو می کوبی زمین . ...
8 خرداد 1390

روز مادر مبارك

  مادر، بهشت من همه آغوش گرم توست   گوئي سرم هنوز به بالين نرم توست     مادر مهربونم عزيز خوشزبونم تو گل بيخار مني رفيق من ، يار مني وقتي كه غصه دار باشم فقط تو غمخوار مني اي جان من فداي تو بهشت به زير پاي تو ميلاد دختر نبي فاطمه همسر علي مبارك است براي تو از ته دل بهت ميگم دوستت دارم هميشه براي روز مادر، هر كادويي بگيرم قابل تو نميشه   روز مادر بر همه مامانا مبارک......... (از طرف مانی)   ...
3 خرداد 1390

رفتیم فرحزاد

  دیروز با خاله سمیه ، بابا و یکی از دوستای بابا رفتیم فرحزاد . خیلی بهت خوش گذشت . از اونجائی که خیلی گرمائی هستی و اونجا  هوا خنک بود خیلی حال کردی و از ذوقت همش با صداهای نامفهومی حرف میزدی . کلی ازت عکس گرفتم که دوتاشو برات میزارم...       ...
25 ارديبهشت 1390

شکموی کوچولو

بالاخره  بعد از کلی جستجو موفق شدم یه دکتر خوب متخصص نوزاد که قابل اعتماد باشه پیدا کنم( دکتر حسن برخوردار )  که بشه روی حرفش حساب کرد . الکی روی بچه عیب و ایراد نذاره و ما رو توی دلهره نندازه. چون مطبش شلوغه تلفنی اصلا وقت نمیده برای همین چون بابایی  اداره بود مجبور شدیم من و مانی فسقلی با هم بریم . از اونجائی که مانی ماشین سواری رو دوست داره آروم توی کریر نشسته بود و بیرون  رو نگاه میکرد . خلاصه یه جای پارک پیدا کردیم و سریع رفتیم به سمت مطب . آقای دکتر وقتی خیلی دقیق معاینه کرد گفت خدا رو شکر نوزاد بسیار سالمه و هیچ مشکلی نداره. فقط مثل اینکه یه کم شیر زیاد میخوره . سعی کنید توی ساعتهای معینی بهش شیر بد...
25 ارديبهشت 1390

یه روز دیگه با مانی...

  سلام قربونت برم. امروز پنجشنبه ست . دکتر برخوردار برات یه سونوگرافی از کلیه و معده نوشته بود تا چکاب بشی ، با هم رفتیم بیمارستان آریا خدا رو شکر خلوت بود و آقای دکتر مهربون زود سونوگرافی رو انجام داد و بازم خدا رو هزار مرتبه شکر سالم سالم بودی .  الانم شیر خوردی و خوابیدی و من از فرصت  استفاده کردم تا به وبلاگت یه سری بزنم. حالا که تا اینجا اومدیم دو تا هم از عکسهات رو میذارم .     خدا جونم دعا می کنم همه نی نی ها همیشه سالم و خندون باشن. الهی آمین ...
22 ارديبهشت 1390

شرکت در ماسبقه ششم نی نی وبلاگ

  سلام مانی جونم نی نی وبلاگ هر چند وقت یه بار یه مسابقه برگزار میکنه. الان ماسبقه شماره 6 در حال برگزاریه. قراره سه شنبه اسامی برنده ها اعلام بشه. تا اینجا که وبلاگ ما توی مسابقه شماره 1 و 2 برنده شد ، جایزه شم گرفتیم . موضوع این ماسبقه اینه: دلیل انتخاب اسم نی نی و معنی اون راستش اول نمیخواستم شرکت کنم آخه معنی اسمت خیلی روشن و واضحه . و علت انتخاب اونم قشنگ بودن و با معنا بودنشه. اما وقتی رفتم  نظرات بقیه دوستامونو خوندم تصمیم گرفتم ما هم تو مسابقه شرکت کنیم. برای همین این متن رو نوشتم . امیدوارم این دفعه هم ما برنده بشیم عسلم...   من و نیما بعد از 9 سال تصمیم گرفتیم که عشقمون رو کامل کنیم. توی ...
22 ارديبهشت 1390